از معرفت به عشق

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو وبلاگ | RSS

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«مقدمه»

در اینجا به بررسی مبحث توحید و خداشناسی در میان ادیان اسلام و مسیحیّت پرداخته می شود و نگاهی تطبیقی میان این دو دین ابراهیمی و توحیدی می شود و نکاتی که ر ....... و مشترک و نکات افتراق بین این دو دین به مطالعه پرداخته شده است.

در میان ادیان توحیدی که اسلام و یهودیّت و مسیحیّت هستند و اینها توحید جزء عرفاء و نظریه پردازان این ادیان با یکدیگر قرار دارد و نحوه پیدایش هر یک از ادیان و نحوه پذیرش مردم آن دوران برای پذیرش ادیان توحیدی الهی بیان شده است.

در دین اسلام که توسط آخرین پیامبر و رسول حضرت محمد (ص) برای مردم بیان شد و رواج پیدا کرد و آخرین دین است و کاملترین دین است همانطور که در قرآن هم بیان شده که اِنَّ اللهَ عِنداللهِ الاسلام یعنی دین پذیرفته شده در نزد خداوند اسلام است و این آخرین دین فرستاده شده از طرف حق تعالی است و دین مسیحیّت که توسط حضرت عیسی (ع) رواج پیدا کرد و به علّت رمز آلود بودن تولّد حضرت عیسی بین مردم اختلافاتی بود و همه ادیان از طرف خدا ست و توسط پیامبران که مرسلان از طرف خدایند برای مردم بازگو شده است. ولی در بین همه این ادیان کاملترین و آخرین آنها اسلام است.و در اینجا به بیان موضوعاتی در باب وحدت وجود در میان ادیان اسلام و مسیحیت بیان شده و تفاوتها را بیان کردم و به تاریخچه وحدت وجود در قبل از ابن عربی که از عرفای معتبر اسلامی و در قرن هفتم بوده است و درباره الهارت که هم عصر با ابن عربی است و الهارت از عرفای مسیحی بوده است و هم پایه با ابن عربی بوده است و به بررسی بعضی از نظرات این دو درباره وحدت وجود پرداخته شده است.


علل پیدایش ادیان

انسان موجودی پیشرفته است و کاوش و بررسی در زمینه انسان شناسی مطالعات در جنبه های مختلف را می طلبد چنانکه انسان را به عنوان موجودی زیستی در رابطه با موجودات دیگر و از لحاظ ماورایی و روحی با عوالم ملکوت و لاهوت باید مورد مطالعه قرار داد، آنچه در همه موجودات جهان و هستی وجود دارد در انسان مود است چنانچه آن را به این دلیل عده ای از فلاسفه عالم کبیر نامیده اند و جهان را عالم صغیر ویا انسان را انسان کبیر و عالم را انسان صغیر نامیده اند.

نخست آدمی با خود برخورد می کند و سپس عالم خارج را در می یابد و بالعکس. بر اثر دریافت عالم خارج به وجود خویش پی می برد. این دو به حالت دو شق می باشد اما این دو شق تنها شقوق ممکن معرفت انسانی است و ین دو به وابسته اند و چون این دو با یکدیگر در آمیزند جهت حرکت ، رشد و شکل گیری آدم را تعیین می کند.

لذا مراد از خود انسان ، خود شناسی و آگاهی به خود نیز به غرق شده در حالات.......آنچه در نفس و روان و ضمیر خوانده می شود تا آگاهی از« اسرار درونی » فراهم آید دلالت ندارد.

مراد از خود انسان ، هستی انسانی ، چگونگی انسان بودن و چگونگی حرکت آدمی در جهان است که در آن میزیست. شناخت آدمی در برابر شناخت ماورای اوست ماورای غیر انسانی او حال هر چه خواهد باشد.

مفهوم خویشتن تنها بعد جسمانی انسان نیست بلکه عقل و اندیشه، احساس و عاطفه، اراده و میل، غریزه و انگیزش نیز با تأثیری عظیم در آدمی حضور دارند.

انسان برای دستیابی به سؤالاتی که برایش پیش می آید نیازمند یک راهنما است که او را در این راه راهنمایی می کند. و اینجاست که دین به کمک انسان آمد تا آن بعد ماوراءِالطبیعه انسان و عقل و فکر او را تأمین کند . خداوند پیامبران و کتابهای آسمانی را برای انسان فرستاد تا او را به این طریق در  راه کمال راهنمایی کند.

 دینها به یکسان به امر مهم بشری نپرداخته اند و نمی پردازند. دینهای با تعالیم سازمان یافته و جامع نیز پر شمارند.[1] در اینجاست که رابطه و نسبت انسان با خداوند و موجودات لاهوتی اهمیّت خاص می یابد و آن نیز موکول است به چارچوب اصلی و گرایش بنیادین و دین. اعتقاد به وجود خدا در میان انسانها و همچنین ارتباط با عالم لاهوت باعث می شود که انسان نیاز به برقراری ارتباط با این ذات نامتناهی را پیدا کند و برای پیدا کردن چنین ارتباطی نیازمند دستورات و راهنماییهایی می باشد که آن دین است.

اساس اعتقادی یک دین معلوم می کند که آدمی موجودی است صادر از مبدأ وجود ویا باز مانند همه موجودات آفریده ی خداوند است.

تکوین انسان مبنای تاریخی دینی بشر را می سازد ولی بیان این تاریخ در پیدایش او منحصر نمی شود. بشر سیری داشته تا به وضع کنونی اش رسیده است لکن دینها نمی توانند به تمامی تاریخ انسان بپردازند ، ابتدای حیات بشری بر زمین بیشتر مورد عنایت دینها بوده است و وقایعی که در اوایل زندگی آدمیان رخ داده و حتی بر وضع فعلی مردمان تأثیر گذاشته با تأکید در بعضی از دینها آمده است.

همانطور که جسم پیوسته به مادی است روح متصّل به خداست و همانطور که روح و نفس ما به خدا نزدیکتر است از نزدیکی جسم ما به روح خودمان.

سنّت مسیحی

آمدن مسیح و بنا به اعتقاد مسیحیان تجسم الهی در صورت فرزندش به همین علت بود که انسان موجودی سیه روز و تباه شده است و جزء با عنایت الهی امکان رهایی از این تباهی عمیق وجود ندارد در دین یهودی و دین مزدایی انسان اولیه گناه کرد ولی گناه او به باز ماندگانش منتقل نشد، لکن در دین مسیحی این چنین فرضی به خصوص از زمان پولس به بعد مطرح و تقویت شد و اندیشه مرکزی در انسان شناسی مسیحی گذشت.دین مسیحی دنباله و بر آمده از سنت یهودی است. اکثریت بزرگ مسیحیان بر این باورند که بشر موجودی تباه شده است . کل نژاد آدمی به سبب گناه یک فرد محکوم و مطرود است اختیار از او سلب شده و فقط می تواند به...... «تصادفی» امیدوار باشد آن هم به شرط ایمان به منجی آدمیان.

تباه شده جنبه انسانی بشر به واسطه گناهش از نظر مسیحیت

در عقیده کاتالیکها آدم با سرپیچی ارادی از امر خدا و خوردن میوه ممنوعه گناه کرد و چون گناه او مستقیماً متوجه خدا بود، خصلتی بیکران داشت. اما گناهی بیکران، مکافاتی بیکران را لازم می آورد و خداوند مرگ را مجازاتی برای انسان قرار داد. تفسیر امروز مسیحیان از گناه بیشتر با تعبیر «بیگانگی» صورت می پذیرد، نزد کاتالیکها گناه فطری که به طور موروثی منتقل می شود در معنای عمیق خود «گناه» است، چون حالت بیگانگی کامل نسبت به خداوند است.

پروتستانهانیز عبارت پولس را که « خدا در مسیح جهان را با خود به سازگاری آوردم این طور تفسیر می کنند که برای سازگار شدن می باید از قبل بیگانگی وجود داشته باشد. این بیگانگی بین انسان وخدا گناه نامیده می شود و همین گناه است که کفاره را لازم می آورد پس گناه اساساً همان بیگانگی و انفکاک است ، این بیگانگی تنها متوجه خدا نیست بلکه متوجه همنوعان نیز هست. چشم ما به جای اینکه خلقت را ببیند مبتلا به خود بینی شده است. ما تنها هستیم و نه تنها با یکدیگر بیگانه ایم بلکه با زمینه وجودمان نیز که خداست بیگانه شده ایم.

کلیسای کاتولیک از آغاز گناه را عامل بیگانگی انسان از خدا شناخته و رحمت و بخشایش الهی را ازمیان برداشتن این بیگانگی دانسته است. اصولاً عهد جدید گناهکار بودن آدمی را به بیگانه بودن او تعبیر کرده است واین در حقیقت به بیگانگی در سراسر زندگی قابل مشاهده است.

«آنها در فهمشان تیره و تار شده اند از حیات خداوند بیگانه گشته اند که به سبب غفلتی است که در ایشان است، به علت سختی دل ایشان » ( افسوسیان 18و4)

زندگی بیرون از مسیح و بیرون از تجدد وجود در او به مثابه ی حیاتی در گناه و خطا نموده است و حیاتی است در شهوات جسمانی فرزندان طغیان که بدان سبب مشمول خشم الهی شده اند. عهد جدید به طریق دیگر نیز به سنگینی بار گناه اشاره شده است که مرگ انسان ، مرگ در تخلف و گناه است.

اگوستینوس قدیس که در میان همه وجود مسیحیّت تأکید خاصی بر گناهگاری و شرارت انسان دارد به همین نکته اشاره کرده می گوید: اگر نیای نخستین ما مرتکب گناه نمی شدند نمی مردند و چون ایشان گناه کرده همه اعتاب آنها نیز مردند. خوردن سیب یه فقط مرگ طبیعی بلکه مرگ جاودانه یعنی ....... را نیز در پی می آورد.مجازات همه بشریت به علت گناه آدم عدل است زیرا بر اثر این گناه انسان که مکن بود دارای روحانیت در جسم باشد صاحب شهوانیت در ذهن باشد.[2]

خدای مسیحیت

دین مسیحیت همانگونه که با آغازی رمز آلود شروع شد چنانچه بارداری حضرت مریم برای مردم رمز آلود بود و به اذن خداوند او باردار شد و تولّد حضرت عیسی نیز رمز آلود و شگفت انگیز بود و همچنین به دار زدن حضرت عیسی و عروج او به آسمانها نیز راز آلود بود.

مسیحیان در سالهای 320 بحث های خداشناسی در میان آنها بسیار رواج داشت. و خدا را پدر می نمیدند و حضرت عیسی را پسر می دانستند و بحثهایی در این باره که پدر از پسر بزرگتر است را مورد بحث قرار می دادند در آن زمان افرادی مثل آریوس و آناسیوس این بحثها را رهبری می کردند و نظریه می دادند.

خدای آریوس به خدای فیلسوفان یونان نزدیک بود چرا که رواقیون هم بر همین نظر بودند که انسان پرهیزگار می تواند خداگونه شود. چنانکه پولس رسول می گوید به علت همین فرمانبرداری در مردن است که خدا او را در جایگاهی بس والا می بخشد و لقب رب (KYRIOS)به او می دهد . اگر عیسی انسان نبود برای ما جای امیدی نبود.

اگر او سرشت خدایی می داشت ، زندگی اش برای ما چندان ارجی نداشت و به تقلید کردنش نمی ارزید. مسیحیان با ....... در زندگی سر به گوش به فرمان پسر خود خداگونه میشوند، با تقلید گردن از مسیح این مخلوق کامل آنان نیز « موجوات تغییر ناپذیر و کامل خدا» خواهند شد.

ولی آثاناسیوس نظری چنین خوش بینانه به توان انسان در خداگونه شدن ندارد.او آدمی را در بنیاد شکننده می داند : ما از هیچ بر آمده ایم و با گنهکاری به نیستی باز می گردیم. بنا براین خدا که به آفرینش اش می اندیشد می بیند که همه طبیعت مخلوق، اگر به امان قواعد خود رها شود گذراست و دستخوش پاشیدگی. تا از این جلو گرفته شود و عالم از فروپاشی و نیست شدن برهد او همه چیز را با لوگوس ابدی خویش می سازد و آفرینش را به هستی زینت می بخشد.

تنها با بهره یافتن از خداوندی خدا به میانجی لوگوس است که آدمی می تواند از نیست و نابود شدن برهد ، چه فقط خدا هستی کامل است و بس. اگر لوگوس خود آسیب پذیر می بود نمی توانست آدمی را از نابودی برهاند. لوگوس انسان می گردد تا به ما زندگی ببخشد. او به عالم مرگ و میر نزول می کند تا ما را در تغییرناپذیری و نامیرایی خدا سهیم کند. ولی اگر لوگوس خود موجودی شکننده می بود و نیست شونده این رستگاری ممکن نمی شد. تنها آن که جهان را آفریده می تواند نجات اش دهد و این می رساند که مسیح لوگوس چهره ی انسانی یافته، باید از همان سرشت پدر باشد. به گفته آثاناسیوس کلمه انسان شد تا ما بتوانیم خدایی شویم.

از این گذشته اصول دین آثاناسیوس پرسش های بس مهمی را پیش می کشید؛ می گفت عیسی خداگونه است ولی روشن نمی کرد که چگونه لوگوس می تواند « از همان عنصر » پدر باشد بی آن که خدایی ثانی باشد.

سرانجام آثاناسیوس توانست به مارسلوس و پیروان اش بقبولاند که آنان باید دست به دست هم بدهند چه آنان باهم حرف مشترک بیش تر داشتند تا با آریوسیان.آنان که می گفتند لوگوس و پدر از یک گوهرند.و آنان که معتقد بودند گوهر لوگوس همسان گوهر پدر است« برادرانی هستند که سخن از زبان ما می گویند و تنها با ما اختلاف لغوی دارند»پیش از هر کار باید به مخالفت با آریوس شتافت که اعلام کرده پسر یکسره از خدا واز بیخ و بن از گوهر دیگر است.

آریوس و آثاناسیوس و مارسلوس همگی باور داشتند که با عیسی چیزی نو به جهان آمده است.

مسیحیت همواره دینی تناقضدار بوده است. مسیحیان نخستین به برکت تجربه دینی نیرومندشان توانسته بودند بر اعتراضات ایدئولوژیکی ای که به رسوایی مسیح مصلوب داشتند غلبه کنند و اینک در ........ کلیسا تن یافته گی خدا در مسیح را با همه تناقض وناسازگاری اش با تک خدا باوری می پذیرفت.[3]

مسیحیت در آغاز ظهور مسیح

سرگذشت مسیحیت تاریخ دیانتی است که از عقیده به تجسم الاهی در جسد شارع و بانی آن ناشی شده است، هر چند دیگر ادیان نیز هر یک به نحوی عقیده ای به تجسم دارند لیکن در هیچ یک از آنها تمرکزی که این مسئله در آیین مسیح پیدا کرده مشهود نیست. سراسر تعالیم نصاری در اطراف ایمان به این قضیه دور میزند که شخص عیسی روشنترین ظهوری از ذات الوهیت است.

لیکن این دین که با عقیده به تجسم الاهی آغاز می شود منقلب گردیده و طی تحولات گوناگون جنبه بشری پیدا کرده وبشریت به همه امیال و بالاخره با همه ضعف و قصور در آن متجّلی شده است. در هیچ یک از دیانات جهان مقاصد اعلای روحانیت به اندازه این دین نمودار نیست ونیز به قدر آن از مقاصد عالی دور نمانده است.[4]

رسم عبادت و تشکیلات کلیسا                                    

هنگامی که جوامع مسیحیان تحول یافت و به صورت واحدهای مستقلی درآمد مثلاً در زمان

پولس حواری که مسیحیان احساس استقلال در کلیسا نمودند و از سایر جوامع بشر کناره رفتند و خود جمعیّتی اخوتی تشکیل دادند و عبادت ایشان دو نوع بود:

اولاً، تجمع در عبادتگاهها برای انجام مراسم دینی مطابق نمونه کینه های یهودی که درهای آن به روی همه اعم از مؤمن قدیم یا سالک تازه وارد باز بود و در آنجا از روی کتب انبیاء و صحف ، تورات ....... تلاوت می کردند و نمازها و دعاها می خواندند و به وعظ سخن می گفتند و از ........ می سرودند.

ثانیاً، شرکت در« ضیافت محبّت » که فقط خاص مؤمنان بود، و آن عبارت بود از گشودن سفره طعام در برابر تمام حضار و در اثنای صرف آن تشریفات ساده ای انجام می شد. یعنی از سفره طعام آخرین عیسی یاد می کردند و از تغذیه و قربانی عیسی به جسد و خون او از نان و شراب رمزی می گرفتند، و چون این تشریفات به صورت عبادت شکرانه ادا می شد آن را آیین قربانی مقدس ( افخارستیا) می نامیدند که به زبان یونانی به معنی « شکر گزاری » می باشد.

به مرور ایام عدد مسیحیان افزایش می یافت و جوامع عیسویان وسعت می یافت و گشودن سفره طعام برای مسیحیان تدریجاً غیر ممکن شد و از آن پس رفته رفته به مراسم عشای ربانی بعد از خاتمه عبادت عمومی فقط در روزهای یکشنبه اکتفا گردید. یعنی پس از ختم دعا و وعظ تعمیه یافتگان در معبد می ماندند و دیگران خارج می شدند و آنها مؤمنان کامل عقیدت صافی مشرب بودند که با یکدیگر این رسم دینی را که رمزی از ایمان مسیحیت است به عمل می آورند.

 هر کس داوطلب قبول این دین بود به هر سن و سال نخست یک دوره تعلیمات و امتحانات می گذرانید که مدت چند ماه به طول می انجامید و تشریفات تعمیه  خاتمه می یافت، داوطلب را در آب ........می بردند، یا آب بر سراو می پاشیدند معمولاً این دوره تعمیه را در ایام روزه بزرگ به عمل می آوردند و تعمیه را در ایام عید قیام مسیح انجام می دادند. رسم چنان بود که فرد مؤمن برای تعمیه جامه سفید می پوشید در طی تعمیه رسم تصدیق انجام می رفت. در آن وقت معتقد بودند که روح القدس بر تازه وارد ورود فرموده است. بعد از انجام رسم تصدیق قدیم را ترک کرده عقاید و رسوم سابق را رها کند و از آن پس از قانون مسیح با یقین کامل و ایمان درست پیروی نماید. در آغاز کار، تشکیلات کلیساها بسیار مشوش و بی نظم بوده ولی در اواخر قرن اول جوامع مسیحی در هر جا که بودند برای تنظیم امور خود شورایی از.......تشکیل دادند و یک رئیس در رأس آنها قرار می گرفت که او را « اسقف » اسم نهادند، و اسقفها را هر یک معاونی بود که «شماس» نامیده می شد. ولی تعلیم و موعظه همچنان خاص رسولان و معلمان بود که یا خود دایماً جزو آن جامعه بودند یا آنکه ........ انجیلی بودند که از بلاد دیگر موقتاً به آنجا سفر کرده بودند.

این تشکیلات بعد ها صورت ثابت و مستقری حاصل کرد از اوایل قرن دوم آثار و نوشته هایی در دست است که دلالت می کند بعضی جوامع را اسقفی واحد اداره می کرده و قدمای قوم و شماسان او را معاونت می نموده اند و بعد از چندی عمل تعلیم و موعظه نیز جزو وظایف همین رئیس روحانی یا اسقف قرار گرفت و رفته فته نام معلمان و انبیا یا مسافران انجیلی به تدریج از زندگانی کلیسا محو گردید.[5]

ظهور رهبانیت

بعد از اینکه دین مسیح به صورت آیین رسمی درآمد اصول رهبانیت نیز به ظهور رسید و به سرعت رشد و نمو پیدا کرد در آغاز بعضی اشخاص که به سخنان قدیس پولس حواری ایمان داشتند اندرز او را که می گفت « مؤمنان عیسوی را از زن ومرد شایسته اس که به تجرد و تفرد زندگی کرده دوشیزه و بی همسر بمانند[6]» در دل داشتند و به این روش گرویدند و ظهور رهبانیت به صورت یک نهضت خاص مبتنی بر قطع علاقه از اجتماع در اواخر قرن سوم میلادی به وقوع پیوست .اولین فردی که این روش رهبانیت را برگزید و اختیار کرد شخصی به نام آنتوینوس از مصر بود. او روش رهبانیت را در زادگاه خود پیشه خود کرد و سپس سر به صحرا گذاشت و به عزلت و تجرد پرداخت. بعد از مدتی این روش آنتوینوس در مصر رواج یافت و پس از چندی این ........ افتاد که عزلت مطلق و تنهایی موجب دیوانگی و جنون می شود . از این رو در جامعه مسیحیان قبطی مصر روش عزلت دسته جمعی و زندگی مشترک راهبان به ظهور رسید وموجب بنای ............. در جنوب کشور مصر گردید که در آن جا گروهی از مرتاضان و تارکان دنیا نخست ریاست بزرگان راهبان ، زندگانی منظمی که او.......... عادلانه بین ریاضت و عبادت و کار و مراقبت تقسیم کرده بودند را پیش گرفتند. و این اسلوب رهبانیت دسته جمعی از مصر به شام و آسیای صغیر رواج یافت اما رهبانهای فردی تمام وقتشان را به تفکرات نفسانی و مراقبت می گذشت بعضی در غارها، بیابانها، بر فراز ستونهای سنگی معابد، ویرانه باستانی و بعضی دیگر درون شاخه های درختان و بعضی دیگر مانند راهبان بودایی چین و تبت در تنگنای سنگها روزبه سر می بردند. و دیگران لقمه غذایی به زحمت به آنها می رسانیدند. و نهضت رهبانیت در ممالک غرب در ابتدا بسیار بطنی بود ولی پس از آنکه قبایل ژرمنی به اروپا هجوم آوردند وضع اجتماعی آن کشورها دگرگون شد و باعث شد که این نهضت مذکور رواج یابد. وگونه های مختلف این نهضت بعضی چنان سخت و جدی و بعضی چنان نرم و ملایم تشکیل شد. این وضع همچنان بود در قرن  گروه راهبان پیروان قدیس بندیکتوس تأسیس شد.

قدیس آگوستینوس و نظرات او در باره ذات الهی

بزرگترین شخصیتی که در کلیسای قدیم کاتولیک به ظهور رسید همانا در شخص اگوستینوس

 ( 354-430 ) میلادی نمایان شد. که اسقف شهر هیپو در شمال آفریقا و فردی بسیار قوی بود که تمام صفات و خصایص بشری در منتهای شدت در او وجود داشت ولیکن به نیروی روشن بینی و تفکر بر تمام امیال و شهوات نفسانی غالب آمده یکی از رجال بزرگ مسیحیت گشت. پدرش مشرک رومی مذهب ومادرش مسیحی بود. در جوانی به تحصیل علم رغبت کرد ولی روزگاری دستخوش هوا و هوس بود و به آثار کلاسیک روم مخصوصاً به قدری علاقه داشت که انجیل را رد کرده گفت در مقابل خطابه های سیرون این کتب مسیحی وزن وارزشی ندارد. اندکی بعد از آن به مذهب مانی در آمد. ولی مبادی مانی او را سیراب نکرده زیراب در آن مذهب در طبقه سامعان ماند و به درجه کاملان نرسید و بر خلاف تعالیم مانی که به ترک ملذات جسمانی امر می کند وی همچنان در وادی شهوت سرگردان بود. وی در اعترافات مشهود خود به این حالات اشارت دارد.

او در 29 سالگی به ایتالیا مسافرت کرد و در مجلس یکی از بزرگان قدیم کاتولیک به نام آمبردسیوس حضور یافت، و وجدانش مفتون کلام او گردید. و سپس فریفته فلسفه نو افلاطونی گشت و تحولی اساس در افکار اوپدید آمد ومعتقد شد که فریب خوردگی نفسانی به واسطه دوری و بعد از درگاه الهی ناشی می شود و مربوط به ........فطری و شرارت ذاتی نیست و در گوهر آدمی بدی وجود ندارد و بر آن شد که خدای تعالی منبع تمام موجودات است. ماده و مواد............است اعتباری که به نسبت دوری دوری از خالقه یعنی باری تعالی به ظهور می رسد. و قدر آدمی از ذات دامه الاهی که خدا محض است دورتر شود روحانیت در او نقصان یافته جسمانیت افزایش می یابد.

تصور عرفانی آگوستینوس درباره ذات الهی بر خلاف اندیشه کسانی است که برای خدای تعالی وجودی ......... قایلند. وی بر آن است که خدای تعالی امری است حقیقی و موحودی در جریان و در هر مکان و ظهور او در شخص عیسی مسیح و در قدرت ناشی از روح القدس در تاریخ زمان جلوه گری کرده است و همواره در قلوب انبیای بشر مؤثر حال است. در این عقیده رنگی از فلسفه نو افلاطونی دیده می شود. به این معنی که حق را وجود واحد ازلی می داند که حق محض و خیر مطلق و منبع ومنشأ تمام اشیاء است، وموجودات در هر لحظه به او قائمندو عالم جسم و جسمانیت حقیقت صرف نیست و شایسته آن نیست که پیوسته مورد توجه و عنایت دایم قرار گیرد. پس آنگاه این عقیده را درباره وجود حق تعالی با ایمان به مبادی مسیحی آمیخت ومعتقد شد که خدا یکی است در سر ظهور پس در مبدا ثالوث چنین گفت که بر خلاف عقیده لاهوتیان قدیم هیچ یک از این اقانیم ثلاثه خود به دیگری فرعیت و تبعیت ندارد و برای این حقایق ثلاثه تساوی و عظمت قائل شد وگفت« در عالم الوهین نه تنها اب بزرگتر از ابن نیست بلکه اب و ابن نیز هر دو از روح القدس بالاتر نمی باشند» و روح القدس با آنکه مساوی و همسان با اب و ابن است از آن هر دو نیز متساوی یا ناشی می شود و این سه امر یعنی محب و محبوب ومحبت هر سه یکی هستند همانطور که در عقل انسانی حافظه و دراکه و اراده هر سه یک قوه می باشند وهمه مظاهر یک شی هستند و دارای سه جنبه متمایزند ولی سه قوه عقلانی نیستند بلکه یک قوه اند و در نتیجه لازم می آید که سه ماده جداگانه تشکیل ثالوث اقدس را نداده اند بلکه همه از یک ذات می باشند.

نظریه او درباره انسان که سالیان دراز در فلسفه کلامی کلیسای کاتولیک رومی متبع بود وحتی بعد از عصر اختلاف پروتستانها نیز آن را پیروی کردند ناشی از تجربه و فربفتگی و ضعفی بو د که در هنگام شباب بر وجود اوعارض شده بود از این رو گفت که انسان به خودی خود فاسد و شریر است و سراسر عالم وجود بالطبع ضایع و تباه می باشد و تانسان محکوم است به ذنب ازلی « معصیت جبلی» که از پدرش آدم میراث برده است.[7]

اعتقاد واساس مسیحیت در رابطه با خدا

برای مسیحیان خوب زندگی کردن یا انجام آنچه خوب است راه برخورداری از تأیید خدا نیست. اعتقاد اساسی مسیحیت آن است که خدا مردم را آن گونه  که هستند خوب یا بد دوست دارد،مسیحیان  بر این باورند که محبت خدا در زندگی ، مرگ و قیامت مسیح تجلّی یافت ، این تفکر بر طبیعت......... مردم و گناه جبلی فائق آمد. همینکه مردم دریابند که خدا آنها را هر چقدر هم بر باشند دوست دارد می توانند با قدر شناسی و سرور عمل کنند. مسیحیان با خوب بودن محبت خدا را جلب نمی کنند، مسیحی می داند که خدا او را دوست دارد و با تلاش برای زندگی کردن بر طبق فرمان خدا آن محبت را اجابت می کند . این فرایند، تقدیس نامیده می شود. مسیحیان در مواجهه با مشکلات دنیا می کوشند که از مسیح تقلید کنند و آنچه که در این دین بسیار مهم است « محبت » است.[8]

محبت حلیم ومهربان است محبت حسد نمی برد محبت کبر و غرور ندارد. اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود، خشم نمی گیرد و سوءظن ندارد.از ناراحتی خوشوقت نمی گردد ولی........ شادی می کند. در همه چیز صبرمی کند و همه را باور می نماید. در همه حال امیدوار است و همه چیز را تحمل می کند.

اعتقادات مسلمانان در رابطه با خدا

در کانون تجربه دینی اسلامی الله وجود دارد که خدای خالق، رازق و مالک همه مخلوقات است. تعهد در برابر خدا بدان معنی است که به عنوان عبد و خلیفه شاهد اراده او باشیم. برای تحقق مسئولیت خود یا در واقع اراده الهی، علم لازم است. مسلمان معرفت خدا و هدایت انسان را در قرآن می جوید به اعتقاد مسلمانان قرآن کتابی است حاوی وحی خدا خطاب به انسان یعنی ابلاغ مستقیم و بی واسطه آنچه که خدا می خواهد در زمین محقق شود.

همه عقاید سرمدی در قرآن گردآوری شده است: توحید، وحی، رسالت، غیبت و آخرت . قرآن نهادهای بنیادین اخلاقی حیات دینی را شکل می دهد: عبادت، ...... ، زکات، حج. از قرآن معیارها و فضایل دینی جهانی استفاده می شود: ایمان، تقوی، عدل، اخلاص، توکل، حکمت،رحمت، شحاعت، توبه، شکر، عفت، حب، رجا، خوف، صبر. قرببآن ریشه رذایل را شناسایی می کند: شهوت طعام، شهوت جنسی،شهوت کلام، لعن، نفاق،........، غیبت، حقه، حسد، حب دنیا، حب مال، حب جاه، ریا، کبر.

قرآن از استعارات و تماثیل برای تشویق، ت.........،تلهیم مسلمانان به رعایت اخلاق در عمل استفاده می کند.

اگر رذایل را به حال خود رها کنیم موجب منکرات می شوند. و اگر فضایل را شکوفا کنیم باعث علم می شود. رذایل باعث بی ثباتی می شود. راه را برای هرج و مرج و ظلم- یعنی مختل ساختن نظم طبیعی اشیاء باز می کند. فضایل موجب نظم، ......، عدل می گردد، که به حفظ نظم طبیعی مغر می شود قرآن طرح کاملی برای زندگی تدوین می کند که هدف آن پیروزی خیر است، به طوری که شر نتواند زندگی انسان را به نابودی کشانده و به آن آسیب رساند.[9]

اقامه بوبیت خدا و مبارزه برای تحقق حق، خیر، عدل و حفظ اعتدال و نظم که در واقع تحقق جزء اخلاقی اراده الهی است مسئولیت دینی است که باید برای انجام آن کوشید این مسئولیت یا تکلیف که بر عهده مسلمانان نهاده شده تکلیف مسلمانان عام و جهان شناختی است که تنها در روز حساب خاتمه می یابد.

مبادی ایمان در اسلام

اصل اول عقیده در اسلام کلمه معروف شهادت یعنی وحدانیت خدا( لا اله الا الله  هیچ خدایی جز خداوند یگانه نیست) و این مهمترین اصل از اصول عقاید اسلامیان است. در نظر محمد(ص) هیچ بیانی اساسی تر از اقرار به وحدانیت خدا نیست: و لا شریک له ( که او را شریکی نیست) و در دیده آن حضرت هیچ گناهی غفران ناپذیر نیست جز شرک به خدا که برای باری تعالی قرین و همتایی نباید بیندیشید. بلکه خدای متعال و ازلی موجود  قبل از موجودات و قائم به ذات و عالم و قادر و سمیع و بصیر و مرید است و خلق کل است و در روز حساب حاکم و داور مطلق که بندگان را رستگاری می بخشد و از این عالم فانی او را برآورده در بهشت جاودانی قرار می دهد.[10]

وصف ذات الهی در دین اسلام

ذات الهی در سور قدیم و سور جدید در معنی و مفهوم به دو طریق تعریف شده است. اندیشه، در ذات الاهی و حقیقت خداوندی از عالم افکار و تصورات یهود بالاتر است و معنایی عامتر حاصل می کند یعنی در اداره امور و تدبیر سرنوشت بنی آدم خداوند متعال با قدرتی افزونتر کار می فرماید. در دوره مکی هنگامیکه محمد(ص) در بدو بعثت پیغمبری دستخوش جفا و آزار قوم خود بود و به تعالیم یهود و مسیحی نظر می فرمود خلق را به وحدانیت خدا دعوت می کرد و می گفت مشیّت الهی بر آن است که اهل عالم را برای روز حساب آماده سازد و اشرار و کفار را که عمداً بر خلاف اوامر او عمل می کنند کیفر بدهد. خدای غفور و ودود به حکم اصل عدالت بشر را مسئول اعمال خود ساخته است و در آنچه که به اختیار و بر خلاف اراده مقدس الهی به جا می آورد مجازات خواهد داد.

در دوره مدنی هنگامی که محمد پیشوا و راهنمای یک جامعه جدید و نو آیین بود معایب عقاید یهود و مسیحیان را در نظر آورده از این رو در سوره های مدنی بیشتر عظمت و قدرت الاهی را شرح می دهد که تمام حوادث و امور جهان بر حسب اراده اوانجام می پذیرد و برای مسلمانان و مؤمنان فلاح و رستگاری مقدر فرموده است در حالی که مشرکان و کفار را محکوم به کیفر و غضب خود ساخته است.

او از بندگان خود می خواهد که به عمل صالح و کردار نیک دوره حیات خود را بیارایند زیرا خداوند بر کسانی مهربان است که او را دوست دارند واز آنان که خدای را دشمن می دارند بیزار است. خداوند رحمان و رحیم است لیکن به کسانی که ایمان آورده و مسلمان باشند و بدون لا و نعم ( آری و نه) خود را تسلیم و نفویض مشیت او نمایند. همچنین عباد صالح را به طریق فوز و فلاج و نجات و صلاح هدایت خواهد فرمود.[11]

والله لا یهدی القوم الظالمین ( سوره 9 ، آیه 110)

نگاه تطبیقی به دین اسلام و مسیحیت

اسلام و مسیحیت و یهود به عنوان سه دین توحیدی شناخته می شود. توحید یعنی شناخت خداوند بزرگ به یگانگی. کلماتی نظیر ذهول « ذهاب » در آثار مسیحیان و مسلمانان برای بیان حالات عرفانی .... دیده می شود.

متألهان و متکلمان مؤمن و راسخ این و سه دین  آن چه را عارفان « وحدت وجود» می نامیدند با شدت و بی مدارا محکوم می کردند و به آنان به خاطر کشش و گرایش عمیقی که به وحدت وجود داشتند با توبیخ وتهدید می نگریستند. وحدت وجود، اجمالاً به معنای یکسانی و یگانگی خدا وجهان است. مؤمنان و متکلمان متعصب تا آنجا با عرفا مدارا می کنند که فقط ادعای « اتحاد با خدا » داشته باشند. ولی این اتحاد نباید به « یکسانی و یگانگی » تعبیر شود بلکه همواره چیزی کمتر از یکسانی و یگانگی مطلق و محقق باشد.[12] یکی از عرفای مسلمان به نام حلاج که به ادعای اتحاد که اناالحق می گفت به دار آویخته شد. این وحدت وجود یگانه واتحاد باز هم باعث یگانگی و یکسانی فرد با خدا نمی شود. در اصطلاح الهیای مسیحی « مخلوق بودن» مرز بین نفس جزئی و فردی و « خالق » را روشن می کند. بین خالق و مخلوق یک بینونت وجود دارد و آن از نوع بینونت وصفی است نه بینونت عزلی.[13]

با این همه کلام اسلامی به اندازه الهیات مسیحی در مورد بینونت بین خدا و خلق اصرار می ورزد، در واقع حتی بیشتر از مسیحیت زیرا اعتقاد مسیحیت را به حلول به منزله انکار بدعت آمیز این بینونت می شمارد. ولی با وجود این عرفای مسلمان نیز مانند برادران مسیحی شان چندان ........ اذعان به وحدت وجود ندارند. بسیاری از آن اقوالی جسورانه در این باب دارند. ولی غزالی با وقار فیلسوفانه اش تعبیر فنا را وحدت با خدا محکوم می کند.

در بیان حالات عرفانی با توجه به کتاب عرفان و فلسفه دلف استین همانطور که کوستلر و اکهارت و رد سیبروک از حالات عرفانی خود می گویند حالات عرفانی در مسیحیت و اسلام مشابه یکدیگر است و همه در آن حالت به انحلال فردیت می رسند و دیگر من بودن از میان می رود در عین درک من بودن. و همچنین احساس خلاء و ملاء که زوزو از آن به ظلمت درخشان نام برده است.لائوتسه همان چیزی را میگوید که آکهارت می گوید یعنی اینکه در پشت مفهوم خدا و فراتر از او در اقانیم ثلاثه- وحدت صمدیت { خداوندی بی زاد و ....} یا اولوهیت نهفته است مقدم بر ربوبیت و تجلی تشخص سه گانه { اقانیم ثلاثه } از آن پدیدار می شود. و اندیشه این هر دو از یک آبشخور عمیق عرفانی آب خورده است.

گفته شد که حضرت عیسی تولدش و ایجاد نطفه اش همه رمز آلود بود که روح الامین جبرئیل نزد مریم آمد و بر مریم دمید و او باردار شد. و عیسی (ع) از مریم و ملکی به نام جبرئیل نطفه یافت وجبرئیل هم که از جانب خداست و روح الهی در او جریان داردبه همین دلیل است که حضرت عیسی می تواند مردگان را زنده کند وهر نفس مرده ای که زنده شود نوری را به همراه دارد که در میان نفوس دیگر قرار دارد.[14]

خداوندبشر را از گل آفرید و سپس از روح خود در او دمید پس همه انسانها دارای روح الهی هستند و خداوند نفس رحمانی را قرار داد و بعد از آن نفس همه هستی را قرار داد.یعنی جان همه نفوس به همان نفس رحمانی بر میگردد.

پس حضرت عیسی بین خود و حق تعالی نام گذاری کرد نام خود را شهید وحق تعالی را رقیب نهاد تا مردم بفهمند که رب حق است و بین او و حق فرق است و آنها باید حق را طالب باشند.

و حضرت محمد(ص) هم نفس او از همان هنگامی که حق تعالی به آفرینش پرداخت مشخص بود و نفس محمدیه وجود داشت عین ثابت حقیقت محمدیه درتعیین ثانی وجود داشت و تا آخر هستی هم در جریان است.

نظر عرفای مسلمان درباره وحدت وجود

اساس اسلام بر لااله الا الله است که آن را « کلمه توحید» می خوانند. عرفای مسلمان تجربه عرفانی خود از وحدت را با همین کلمه توحید مرتبط می دانند.

لکن بحث « وجود» بیشتر در فلسفه مطرح است و فلاسفه به آن پرداخته اند و عرفا با ترکیب این دو واژه تعبیر وحدت وجود را پدید آوردند. این تعبیر در آثار و عرفای قبل از ابن عربی به این طور وجود نداشته ولی مفهوم وجود در خداوند را قبول داشته اند و در آثار صوفیان گذشته این موضوع دیده می شود. و قرآن و سنّت منابع مهمی برای بسیاری ازتعابیر عرفانی در مورد وحدت بوده است. ومسائلی هم که بعداً در کلام به وجود آمد مانند توحید ذاتی و افعالی وکثرت صفات، اراده بشر،قدرت مطلقه خداوند، و مسائل کلامی دیگر گه باعث پیدایی مباحث گوناگونی در زمینه توحید خدا و صفات او شد.

در زمینه کثرت صفات ، معتزله به نفس صفات معتقد شده نیابت ذات از صفات را مطرح ساختند. اشاره به قدمای ثمانیه قائل شدند و فلاسفه ای چون فارابی و ابن رشد برداشتی تو افلاطونی و ارسطویی از توحید ارائه دادند. یکی از شرق شناسان ، عرفان اسلامی را چنین مشخص و تعریف کرده است:

« عرفان اسلامی سعی در جهت کسب نجات فردی از طریق دستیابی به توحید حقیقی است در حقیقت جوهر تاریخ طولانی تصوف بیان جدید و مکرر و در فرمولهای گوناگون این حقیقت جامع و فراگیر است که لا اله الا الله ..... و نیز این تاریخ طولانی بعضی از راههای مختلفی را که صوفیان و عارفان با پیمودن آنها قصد رسیدن به این حقیقت متعالی را داشتند نشان می دهد. راههای فردی یا جمعی از طریق معرفت یا حجت به وسیله زهد ریاضت منشی و یا از ناحیه آداب و رسوم صوفیانه ای که به..........عارفانه می انجامد»

عرفا این نوع برداشت وحدت وجودی از توحید را « توحید خاص» و یا « توحید خاص الخاص» نامیده اند و در برابر آن توحیدی را که لازمه مسلمانی و دخول در امت اسلام است « توحید عامی » و یا « توحید عام » خوانده اند. خواجه عبد الله انصاری در این باره چنین می گوید: « توحید عام یعنی چیزی مثل او نیست اما توحید خاص آن است که کسی غیر او نیست... توحید مهین آن است که جز یک نبود ، معروف بود، عارف نبود، مقصود بود، قاصد نبود، موحد آیند که او را جز او نبود، تا آنگاه که این خود نبود همه او بود...... علم توحید چه بود؟ خدا وبس. دیگر همه ..... غیر او همه چیز ناکس ... توحید صوفیان آن است دیده جز یک نبیند، دل جز یک نداند جز یک در علم ناید.»

درجات توحید در اسلام

توحید چهار درجه دارد که هر گروه از مؤمنان درجه ای از آن را واجدند:

1-فشر قشر

2-قشر

3-لُبّ ( مغز)

4-لُبّ لّب

درست مانند یک گروه که به ترتیب دارای

1-پوست سبز

2-پوست

3-مغز

4-روغن

بنا برای درجات توحید برای مسلمانان به ترتیب زیر است:

1-به زبان بگوید لااله الاّ الله هر چند قبل غافل و یا منکر باشد.

2-قلبش این امر را تصدیق کند که این اعتقاد عوام است.

3-این معنا را به طریق کشف و به واسطه نور حق مشاهده کند و اشیاء را کثیر ولی در عین حال صادر از یک واحد قهار ببیند که این مشاهده صدیقین است.

4-در وجود غیر از یک واحد نبیند که این مشاهده صدیقین است.

در همین مرحله آخر است که بحث فنای در توحید مطرح می شود زیرا عارف وقتی غیر از یکی را ندیده خودش را نیز نمی بیند و هنگامی که به واسطه استغراق در توحید خود را ندیده فانی می گردد، یعنی دیگر خودش و خلق را نمی بیند بالاترین درجه توحید همین است.[15]

با مراجعه به قرآن و احادیث نبوی و کلمات نورانی ائمه اطهار به خصوص نهج البلاغه و صحیفه سجادّیه نشان می دهد که چنین برداشتی از توحید از متن اسلام برخاسته است نه آنکه از خارج ازاسلام اقتباس شده باشد همچنین این مراجعه نقش مکتب تشیع را در رشد این دیدگاه نشان می دهد.

برای مثال بحثی درباره توحید از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه (خطبه 183) درباره تفکر مورچه آمده است:

« آیا در مخلوق کوچک او دقت نمی کنند؟ چگونه خلقتش استحکام بخشید و ترکیبش را استوار ساخته به او دستگاه شنوایی و بینایی عنایت کرده واستخوان و پوست کامل داده است؟»

در مورچه با این جثه کوچک و اندام لطیف بیندیشید. آن چنان کوچک است که نزدیک است به چشم دیده نشود و از اندیشه غایب گردد. چگونه با این جثه کوچک روی زمین می جنبد و بر جمع روزی عشق می ورزد و دانه را به لانه خود حمل می کند و در انبار نگهداری می نماید، در تابستانش برای زمستانش گرد آوری می کند و هنگام ورود اقامت زمستانی ……بیرون آمدن را پیش بینی می کند. این چنین موجود این چنین روزی اش تضمین شده است و تطبیق داده شده است. خداوند منّان هرگز او را از یاد نمی برد، و ...... زیر سنگ سخت باشد. اگر در مجرای ورودی وخروجی غذا و در ساختمان شکم او و گوش و چشم  او که در سرش قرار داده شده تفکر و تحقیق کنی و آنها را کشف کنی سخت درشگفت خواهی رفت.[16]

وحدت مطلقه

« بساطت مطلقه » و نفی هر گونه کثرت و ..... نفس هر گونه مغایرت صفات حق با ذات حق است. اولویت حق در عین آخریت او ظاهریت او در عین باطنیّت اش، تقدم او بر زمان و بر عدد و اینکه قدمت او قدمت زمانی و وحدت او وحدت عددی نیست، علو و سلطان وغنای ذاتی حق، مبدعیت او و اینکه شأنی او را از شأن دیگر شاغل نمی شود، کلام او عین مغلش است، حدود توانایی عقول بر ادراک او و اینکه معرفت حق از نوع تجّلی او بر عقول است نه از نوع احاطه اذهان بر یک معنی و مفهوم دیگر، سلب جسمیّت و حرکت و سکون و تغییر و مکان و زمان و مثل و ضد و شریک و شبیه و ....... آلت و محدودیت و معدودیت از او .[17]

از خطبه های حضرت علی (ع) در مورد خداشناسی ( خطبه 186 ) در این باره که می فرمایند:

« کسانی که برای خداوند کیفیتی تصّور کرد یگانه اش ندانسته و کسی که برای او مثالی آورد به حقبقتش نرسید، و آن که او را به چیزی تشبیه کرد خدا را در نظر نگرفته { و تمام توجه خود را به او معطوف نکرده } و آن که به او اشاره نموده و یا در تصورش اورد او را قسد نکرده. آنچه ذاتش شناخته شده باشد آفریده است، و آنچه متکّی به غیر باشد معلول است. خداوند فاعل است بدون استفاده از ابزار تقدیر کننده است بدون جولان اندیشه، و بی نیاز است بی آنکه از کسی بهره ای برده باشد. زمان با او همراه نیست، و ابزار و آلات او را کمک نکند . هستی اوبر زمان ها و وجودش بر عدم پیشی جسته و ازلیّتش آغازی نیست.[18]

در کتاب تفرج صنع نظر مطهری را در مورد خداشناسی اینگونه بیان می دارد که:

« خدا را نباید در تاریکیها جست، یعنی در ابتدای تاریک آفرینش و یا در نقاط مبهم و مجهول گیتی. او را باید در نورها نظمها و درستیها جست نه در تاریکیها و بی سامانیها و شکستگیها.

خدای خلأها را که مخلوق بعضی متکلمان مغرب زمین بود شایسته خدایی خلاقیّت نمی دانست یه خدا، که دیانت و مذهب هم از نظر او خفاشی نبود که از آفتاب بگریزد. کمتر کسی بود که مانند او چنین غیر گزینش عمل کند.[19]

وحدت وجود قبل از ابن عربی واکهارت

قبل از ابن عربی و اکهارت وحدت به این صورت لفظ وحدت وجود بیان نشده بود و در قرن سوم در میان عرفای صوفیه رنگ وحدت وجودی دیده می شد چنانچه که حلاج بانگ اناالحق را سر می داد و بایزید بسطامی سبحان ما اعظم شأنی را بیان می کرد[20] به طور کلی وحدت وجود در قبل از اکهارت و ابن عربی برد و مشخصه « تجربه » و «تعبیر» مبتنی بوده است یعنی عرفا آنچه که بر آنها شهود داشته و احوالاتی را که بیان می کردند برای دیگران و برای آنها بازگو می کردند.

وحدت وجود در نظر ابن عربی و اکهارت

این دو عارف متعلق به دو دین ابراهیمی، قطعاً هم در تجارب عرفانی خویش و هم در بیان آنها متأثر از فرهنگ دینی خود هستند. چرا که اولاً به اعتقاد آنان دین در ورای شریعت با جعل مجموعه ای از عبارات و ریاضات و.... طریقیتی عرفانی را قرار داده که باعث پیدایش تجارب و مکاشفاتی خاص می شود، ثانیاً از دیدگاه عرفای دیندار دین حاصل کشف معصوم است و لذا خطا در آن راه ندارد. به همین جهت عارف باید مکاشفات خود را در میزان دین قرار داده با آن معیار آنها را ارزیابی کند.

« چنان که سهل بن عبد الله فرموده: ........ که شاهدی از کتاب و سنت نداشته باشد باطل است. ابوسلیمان دارانی گفته گاهی حقیقت چهل روز در قلبم را می کوبد ام اجازه ورود به او را نمی دهم مگر با دو شاهد از کتاب و سنت»

به اعتقاد ابن عربی علم، ذوق، مکاشفه، شهود، تجلی، و هر چیز دیگر که با ظاهر قرآن و حدیث تناقض داشته باشد باید به دور انداخته شود. از دیدگاه اوکشف نیز مانند عقل باید میزان شرع را بپذیرد.همین امر را در مورد اکهارت نیز می بینیم « او عارفی است که ریشه های ایمان خود را در کتاب مقدس می جوید و در نوشته هایش حتی از آگوستین و آکونیاس هم بر کتاب مقدس بیشتر تأکید می کند تا آن حد که آنچه را کتاب مقدس می گوید بر فهم خودش مقدم داشته می نویسد:« من به متون مقدس پیش از خود ایمان دارم»

بنابراین عرفای مسیحی از جمله ابن عربی و الهارت در عقاید خود سخت پای بند کتاب مقدس خود بوده اند آنان عقاید وحد وجود عرفانی خود را تحت تأثیر آیات و روایات کتاب مقدس و سنت بیان می کنند.[21]

همانطور که یکی از منابع شنات و معرفتی قرآن معرفی شده است ویکی از راههای شناخت خدا و توحید است و شاخص راه درست برای معرفت نفس که به معرفت حق تعالی متصل می شود[22]و هر کس که از قرآن متابعت کند در زندگی راه خطا نمی رود.

آغاز پیدایش تجربه عرفانی وحدت و تعبیر آن دراسلام و مسیحیت

در مورد ارتباط خدا و خلق تجربه ساده ای که هر مؤمن متدین درجه ای از آن را واجد است همان چیزی است که در فرهنگ اسلامی از آن به « قرب به خدا » یاد می کنند و در مسیحیت به حضور خدا در مؤمن تعبیر می شود. این قرب دارای درجات مختلف است و حد اعلای آن عروج مخلوق به سوی خالق است از آنجائیکه که خالق علّت است و مخلوق معلول و معلول برای به وجود آمدن نیازمند به علت است[23] و خداوند علت العلل همه موجودات است.وهمه موجودات از او وجود می گیرند و او وجود مطلق است و وجود او همانند نوری است که از بالا به طرف پایین از شدت آن کاسته می شود و هر چه پایین به طرف بالا سیر کنیم این نور شدیدتر می شود.[24] و اوج این تجلی حق بر خلق را درمعراج رسول الله(ص) در اسلام و ظهور خدا در عیسی(ع) در مسیحیت و درجاتی از آن را در مکاشفات وحیانی اولیاء در اسلام و یا معراج قدیسی پولس در مسیحیت می بینیم. عرفای مسیحی در سیر تاریخی تعابیر خود از حد اعلای حضور خداوند، به اتحاد با خدا و سرانجام به اتحاد عرفانی یاد کرده اند هر چند بحث اتحاد از همان ابتدا در انجیل یوحنا و در نوشته های قدیس پولس معراج بوده است لیکن قبل از قرن دوازدهم در غرب اتحاد مقوله ای اساسی برای توصیف تجربه حضور خدا در حیات نبوده است. در قرن دوازهم جستجو در باب ماهیت اتحاد با خدا گسترش یافت. عرفای جهان اسلام نیز از عایت این قرب به فنای فی الله تعبیر کرده و بعدها اصطلاح را کاملتر نموده و فنای فی الله و بقای بالله را آورده اند. به تعبیر برخی از محققان فنا و بقا بهترین معادل برای اصطلاح اتحاد در غرب است. اصطلاح فنا از عرفای قرن دوم هجری( هشتم میلادی) شروع شده و در قرن سوم ( نهم میلادی) به صورت اصطلاحی خاص در بین متصوفه رایج شده است می توان گفت که تجربه عرفانی از قرب به خدا شروع و به شهود وحدت و یگانگی که همان فناست ختم می شود.قرآن نیز در مورد مختلف از اقسام قرب ودرجات آن یاد کرده است. بالاترین درجه قرب همان وحدت و یگانگی است. به قول ابوسعید اعرابی لایکون قربُ الّا و.....مسافه« نزدیکی نگویند تا مسافت نبود».در ادیان ابراهیمی مسئله یگانگی در ربوبیت استناد همه امور به او فقر و احتیاج همه اشیاء به او سیطره او بر هستی فعال ما یشاء بودن او، قضا و قدر و مسائل دیگری از این دست مطرح است.[25]

محبت و معرفت در اسلام و مسیحیت

برای شناخت خدا هم محبت و هم معرفت لازم است گاهی یکی بر دیگری مقدم می شود. چنانچه جنبه محبت در بین عارفان نخست مانند رابعه ......( عشق الهی ) هم در اسلام و هم در مسیحیت از تأکید بیشتری برخوردار است اما به امثال ابن عربی و اکهارت که نزدیک می شویم به بحث معرفت پررنگ تر می شود.

تفاوتهایی را که بین گونه های مختلف تجارب و تعابیر عرفانی به صورت تقسیمات ثنایی قائل شده اند می تان به وجهی به همین دو جنبه معرفت و محبت مربوط دانست. قبض و بسط، خوف و رجا، سکر و محو، تفرقه و جمع، فنا و بقاء، غیبت و حضور و بسیاری از حالات دو گانه عارف را میتوان به نحوی به مسئله محبت و معرفت ربط داد.

اعتقاد به تثلیث در مسیحیت

در ابتدا موضوع تثلیث به عنوان یکی از زیربنایی ترین اصول اعتقادی مسیحیت تبیین فلسفی و کلامی می طلبد. در تبیین تثلیث هنگامی که بحث از وحدت ذاتی سه اقنوم ( اب، ابن، روح القدس) پیش می آید به زبان عرفانی نیاز پیدا می شود و اینجا بود که« آبای نخستین کلسیا تقریباً همه عناصر یونانی را که به نظر آنان تمهیدی برای الهارت مسیحی بود اخذ کردند و در این میان افلاطون نقش اصلی را داشت و به خصوص در تعلیمات نیلون و غنوصیه ظهور بیشتری می یافت» مطابق تقریر کلیسا این سه اقنوم در ذات یکی هستند. به این ترتیب هم مسئله تثلیث توجیه می شد و هم ماهیت مسیح و مسئله مخلوق بودن یا نبودن او.

توحید در مسیحیت

عرفان مسیحی از اواخر قرن دوم شروع به رشد کرد یعنی از زمانیکه کلمنت اسکندرانی و اریگن عرفان را معرفت باطنی و غنوصی می خواندند، و به ترکیب آثار افلاطون و فیلون و غنوصیه پرداختند. در این زمان دیدگاه نوافلاطونی شکل سنتی خود را در آثار ....... پیدا کرده و تعلیمات وی نیز توسط شاگردش فورفوریوس تعمیق یافته بود این امر برای مسیحیان در پرداختن به عرفان نظری ابزار مناسبی فراهم می کرد چرا که مسیحیان نوافلاطونی می توانستند با استفاده از تعلیمات نو افلاطونی وحدت ذاتی سه اقنوم در اولیاء و نیز بحث خلق از عدم را به صورت فرمول درآورند. دیانوزیوس به ذاتی ورای سه اقنوم قائل شد که آن را ذات الوهی نامید برای  دیانوزیوس ذات الوهی فوق ذات وفوق وجود بود. او خلق از عدم را به تجلی عالم از ذات الوهی مبدل ساخت. به این ترتیب عرفای مسیحی یک مرحله از تثلیث فراتر رفته ومسئله وحدت را مطرح کردند درذات الوهی که ورای تثلیث است سخن از وحدت محض است نه اتحاد.[26]    

نتیجه گیری

دین اسلام و مسیحیت هردو از ادیان توحیدی هستند. دین اسلام که توسط حضرت محمد(ص) بر مردم عرضه شد و با گفتن شهادتین اشهد ان لا اله الله و سپس شهادتین قلبی یعنی اعتقاد قلبی به اینکه خدایی غیر از خدای یگانه نیست آغاز شد. حضرت محمد(ص) خود نخستین فرد مسلمان بود. اسلام از ریشه تسلیم می آید یعنی تسلیم محض در برابر خدای یگانه و مسلمان باید در برابر امر خدای یگانه تسلیم باشد و اولین مسلمانان حضرت علی(ع) و خدیجه بودند و آنها بودند که پیامبر را در رسالتش یاری کردند و گام بعدی در توحید بعد از گفتن لا اله الا الله و اعتقاد قلبی قرب به خدا است که قرب به معنای نزدیکی یعنی هیچ فاصله ای بین او و معبود نباشد.

در دین مسیحیت هم همانطور که گفته شد مسیحیت با تولد راز آلود حضرت مسیح شروع شد و همه چیز آن رمز آلود بود به طوری که حتی مرگ او و به صلیب آویختن او هم با راز مخلوط بود که بعد از سه روز حضرت مسیح به آسمانها رفت آنها هم به خدای الوهی اعتقاد دارند در حالی که در ابتدای دین مسیحیت آنها به اب، ابن، روح القدس یعنی معتقد به تثلیث بودند و کم کم به خدای الوهی یعنی یک خدا معتقد شدند در بیان حالات عرفانی این دو دین همه حالات عرفانی و مکاشفات که برای افراد روی میدهد یک حالت را بیان میکنند یعنی همه افرادی که به آن نزدیکی می رسند و با نورالانوار ارتباط پیدا می کنند بیان حالتهای مشابهی را دارند و در حالیکه که بیان ناپذیر است و در قالب کلمات نمی گنجد. ولی در عین حال به قدسی بودن آن حالات اشاره دارند.

مسیحیان نیز رسومات خاص خود را دارند آنها پس از اعتقاد به خدای الوهی غسل تعمیه توسط اسقف اعظم برای آنها انجام می شود و آن غسل به منزله پاک شدن گناهان آنان است.

مسیحیان پس از حضرت مسیح بر این نظر معتقد بودند که انسان موجودی سیه روز است به خاطر آن خطایی که حضرت آدم انجام داده است و به همین دلیل انسان را دارای جبر جبلی می خوانند. یکی دیگر از تفاوتهای دین مسیح با اسلام رهبانیت است که آنها در دیرها یا در گوشه ای به عبادت خدا مشغول می شدند و از زندگی با اجتماع دوری می کردند و اسلام با این رهبانیت مخالف است همانطور که لارهبانیه فی الاسلام و پیامبر اسلام هم مسلمانان را از گوشه نشینی منع می کرد و اسلام افراد را به زندگی اجتماعی دعوت می کند و در عین در اجتماع بودن فرد بتواند خود را به خدا نزدیک کند و خدمت به دیگران را انجام دهد.

                                      « منابع »

1-     جلالی مقدم، مسعود، کرانه های هستی انسان در پنج افق مقدس، امیر کبیر، چاپ اول 1384

2-     آمسترانگ، کرن، خداشناسی از ابراهیم تاکنون، ترجمه محسن سپهر، نشرمرکز، تهران، چاپ پنجم 1383

3-     بایر ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، مترجم علی اصغر حکمت، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ شانزدهم، بهار 1385

4-     منسکی، ورنر، اخلاق در شش دین جهان، ترجمه محمد حسین وقار، تهران، اطلاعات،1378

5-     استین، والتر ترنس، عرفان و فلسفه ، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران، سروش، 1367

6-     امینی نژاد،مجموعه اصطلاحات عرفانی

7-     ابن عربی ، محی الدین، فصوص الحکم، تصحیح و ترجمه محمد خواجوی، انتشارات موسی، چاپ اول 1387

8-     کاکایی، قاسم،وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت ، تهران، چاپ چهاردهم 1389

9-     مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ چهلم 1379.

10-   سید رضی، مرتضی، نهج البلاغه، مترجم علی شیروانی، انتشارات دارالعلم

11-   سروش ، عبد الکریم، تفرج صنع، سروش ، تهران 1369

12-   دتر غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، انتشارات زوّار، چاپ دوم 1387

13-   مطهری، مرتضی، شناخت، انتشارات شریعت، شهریور 1361

14-   مطهری، مرتضی، عدل الهی، صدرا، چاپ ششم 1371

15-   علامه طباطبایی، سید محمد حسین، اصول فلسفه« روش رئالیسم » مقدمه و پاورقی مرتضی مطهری

16-   مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، صدرا، چاپ سوم 1375



[1]-  ر. ک: دکتر جلالی مقدم، مسعود، کرانه های هستی انسان در پنج افق مقدس، چاپ اول 1384،امیر کبیر ،ص 14،12،13

[2] - جلالی مقدم، دکتر مسعود، کرانه های هستی انسان درپنچ افق مقدس،امیر کبیر،چاپ اول 1384، ص 274و273

[3] - آمسترانگ، کرن، خداشناسی از ابراهیم تا کنون، ترجمه محسن سپهر، تهران، نشر مرکز، چاپ پنجم 1383، صص 134و133

[4] - بایرناس، جان، تاریخ جامع ادیان، مترجم علی اصغر حکمت، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ شانزدهم، بهار 1385،ص 575

[5] - بایر ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، مترجم علی اصغر حکمت، انتشارات علم و فرهنگی، چاپ شانزدهم ، بهار 1385 ، ص 622

[6] - بایر ناس، جان، همان: ص 639

[7] - برناس ، جان، همان : ص 643

[8] - منسکی، ورنر، اخلاق در شش دین  جهان، ترجمه محمد حسین وقار، تهران: اطلاعات، 1378،ص 327

[9] - منسکی،ورنر، اخلاق در شش دین جهان،ترجمه محمد حسین وقار، تهران، اطلاعات،1378،ص 402

[10] - بایر ناس، جان، همان: ص 726

[11]  - بایر ناس، جان ، همان ،ص 727

 - [12] استین، والتر ،ترنس، عرفان و فلسفه، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی ، تهران : سروش ، 1367.ص 114

[13]  -امینی نژاد، مجموعه اصطلاحات عرفانی

 - [14] ابن عربی، محی الدین، فصوص الحکم، تصحیح و ترجمه محمد خواجوی، انتشارات .....،چاپ اول 1387 ، صص 233و234

[15]  - کاکایی، قاسم، وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت ، تهران ، چاپ چهارم1389، ص 147

 - [16] سید رضی ، مرتضی ، نهچ البلاغه، مترجم علی شیروانی ، انتشارات دارالعلم

مطهری، مرتضی، سیری درنهج البلاغه، تهران، صدرا، 1376، چاپ چهلم،ص 50

 - [17] مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ چهلم ، 1376، ص 51

[18]  - سید رضی، مرتضی، نهج البلاغه، ترجمه علی شیروانی، دارالعلم ، چاپ چهارم، 1384، ص 324

 - [19] سروش، عبد الکریم، تفرج صنع، تهران، سروش، 1369

 - [20] غنی ، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام ، انتشارات زوار، چاپ دوم 1387، ص 61

[21]  - کاکایی، قاسم، وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت،...، چاپ چهارم 1389، ص 105

[22]  - ر.ک. مطهری، مرتضی، شناخت، شریعت، شهریور 1361، ص 50

[23]  - ر.ک. طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی به مرتضی مطهری،ص 490

[24]  - ر.ک. مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، صدرا، چاپ سوم، 1375، ص 192

[25]  - ر.ک. کاکایی ، قاسم، همان،ص 107

[26]  - ر.ک. کاکایی، قاسم، همان، ص 137

اندیشه شما ()

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط سمانه محمدزاده